تبليغاتX
ایران برای انسان نه مذهب

ایران برای انسان نه مذهب

هشدار × ورود مسلمان متعصب و افراد بنیاد گرا و افراطی جدا ممنوع میباشد × هشدار

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پدر ابومسلم سهرابي، محكوم به اعدام زير ۱۸ سال: پسرم قرباني زيبايي اش شد

ابومسلم سهرابي. ۲۴ ساله در زمان ارتكاب جرم ۱۷ ساله بود. اتهام: قتل پسري به نام امين. هر دو اهل فيروزآباد فارس. ‏پدر او هفت سال انتظار كشيده و هفت سال تلاش كرده تا ثابت كند پسرش مورد تعرض قرار گرفته و دردفاع از خود ‏مرتكب قتل شده. اما اين تلاشها به جايي نرسيده و امروز ابو مسلم سهرابي در آستانه اعدام قرار دارد. او از پسرش براي‎ ‎‏"روز" گفته و از فاجعه اي كه در راه است.‏

‎‎از روز حادثه و تاريخ آن مي گوييد؟‎ ‎
‏۲۹ آذرسال ۱۳۸۰ بود كه حادثه اتفاق افتاد. ابومسلم آن زمان ۱۷ ساله بود. ‏

‎‎مقتول چند سال داشت؟‎ ‎
‏۲۵ سال.‏

‎‎اختلافشان سرچه بود؟‎ ‎
ما كه از چيزي خبر نداشتيم. حتا از اختلاف اينها. پسر من هرگز رويش نشده بود در مورد درخواستهاي غير اخلاقي آن ‏پسر به ما چيزي بگويد. در حالي كه بعدها، حتي مدتها بعد از اينكه دستگير شد به ما گفت كه او از دو سال پيش مزاحمش ‏مي شده.‏

‎‎مزاحم يعني چي؟ چگونه مزاحمش مي شد؟ چه مي كرد؟‏‎ ‎
مزاحمت اخلاقي. درخواستهاي بد. اين طور كه ابو مسلم گفت او چون بزرگتر از ابو مسلم بوده و زورش مي رسيده با ‏موتور راه را بر او مي بسته و وادارش مي كرده با او برود. روزي هم كه اين اتفاق افتاد، باز همين قصد را داشت. ‏

‎‎كجا مي برد؟‏‎ ‎
مدرسه ابومسلم داخل شهر بود و خانه ما در حاشيه شهر. راهش حدود دو كيلومتر مي شد كه اين مسير بيابان بود و ابو ‏مسلم گاهي اين مسير را با چرخ (دوچرخه) مي رفت و گاهي هم پياده. ظاهرا يك سال پيش از اين جريان هم يك بار به ابو ‏مسلم گفته بود سوار موتور شو برسانمت. بعد او را به ترمبه برده و مورد ضرب و شتم قرار داده بود. ‏

‎‎ضرب و شتم؟ به قصد تجاوز؟‎ ‎
بله.‏ ابومسلم گفت التماس مي كرد و وقتي او اجازه نمي داد، مي زد. ولي پسرم حتا به ما، به مادرش و برادرش هم چيزي نگفته ‏بود. رويش نمي شد در داگاه هم بگويد. ما بعد از همه اين جريانها و مدتها بعد از قتل آن پسر فهميديم. ‏

‎‎ترمبه كجاست؟‎ ‎
ترمبه جايي است كه از آن براي مزارع آب مي گيرند. محيط خلوتي است بيرون شهر كه او پسرم را به انجا برده بود. آن ‏روز هم ابو مسلم پياده بود. او گفت سوار شو تو را به شهر برسانم. عصر بود و هوا تاريك شده بود و بيابان بود.‏

‎‎ساعت چند بود؟‎ ‎
ابومسلم ساعت ۷ بعد از ظهر مي آمد خانه.‏

‎‎چرا اين قدر دير؟‎ ‎
بعد از ظهري بود مدرسه اش... خلاصه وقتي ابو مسلم سوار نمي شود و بدوبيراه مي گويد، او تهديدش مي كند كه يا سوار ‏شو يا به همه جريانهاي قبلي را مي گويم. خانم پسر من خيلي محجوب است. خيلي! از تهديد او ترسيد و سوار شد اما در ‏راه از پشت به او حمله كرد و بعد هم پريد پايين. پسر من چون راه مدرسه اش از يك منطقه خلوتي مي گذشت كه خارج از ‏شهر بود با خودش چاقو داشت. او مي گويد از پشت به آن پسر چاقو زدم و پريدم از موتورش پايين اما نه آنطور كه كشته ‏شود. در حد خراش. او رفت و از من دور شد اما ناگهان پشيمان شد و برگشت و از پشت پريد روي من و سعي كرد با ‏چاقويي كه دست من بود به خودم ضربه بزند. درگير كه شديم چاقو به بدن او رفت. من از ترس سوار موتور شدم و از آنجا ‏گريختم. ‏

‎‎دفعه هاي قبل هم او را به همانجا برده بود؟‎ ‎
بله همان طرف ها بود. و البته بعدا معلوم شد كه فقط پسر من هم نبوده و بچه هاي ديگر را هم مي بردند و الان دو سه نفري ‏پرونده دارند. ولي دفعه هاي قبل با ضرب و شتم كارش را كرده بود. هم از نظر بدني و جسمي قوي تربود هم از پسر من ۸ ‏سال بزرگتر بود. ‏

‎‎وقتي ابومسلم آمد خانه چه شد؟‏‎ ‎
نيامد خانه. رفت خانه پدربزرگش كه يك شهر ديگر زندگي مي كند. من نگران شده بودم. و وقتي ساعت از ۷.۳۰ گذشت ‏رفتم بيرون دنبالش كه پيدايش نكردم. با نگراني آمدم خانه كه خانمم گفت ابومسلم زنگ زده و گفته براي كاري رفته خانه ‏پدربزرگش و چون فردا مدرسه ندارد شب همانجا مي ماند. ‏
دو روز گذشت و ما بي خبر بوديم تا روز جمعه پسر كوچكم گفت كه كسي كارت دارد. رفتم جلوي در. از آگاهي بودند و ‏سراغ ابو مسلم را گرفتند. گفتم رفته گرمسير و خانه نيست. گفتند چرخش (دوچرخه) مشكل دارد و بايد ببينيمش و شما هم ‏بياييد كه برويم. ظهر جمعه بود و راه افتاديم سمت گرمسير. ساعت ۲ رسيديم آنجا. من گفتم خواهش مي كنم اجازه بدهيد ‏خودم صدايش كنم تا ظهر جمعه مزاحم خانه مردم نشويم. رفتم و خودم پسرم را آوردم دم در. آنجا گفتند موتور كجاست؟ ‏گفتم كدام موتور؟ گفتند موتور دزدي! به پسرم نگاه كردم و گفتم تو موتور دزديدي پسر؟! او نگاه معني دار به من كرد كه ‏من نفهميدم و او هم چيزي نگفت. باور نمي كردم پسرم موتور دزديده باشد. او اصلا بچه ي شري نبود خانم. گفتم كه خيلي ‏محجوب بود. بعد او را دستبند زدند و بردند و به من گفتند مي تواني بيايي پاسگاه براي پيگيري. من هنوز نمي دانستم چه ‏شده. او در آگاهي همه چيز را اقرار كرد. ‏

‎‎امين آن موقع فوت كرده بود؟‎ ‎
بله. او فوت كرده و فرداي روز دعوايشان يك زارع او را پيدا كرده بود. ولي به ابومسلم گفتند زنده است و گفته كه تو ‏قاتلش هستي. او هم اقرار كرد.‏

‎‎يعني از كجا فهميدند ابومسلم قاتل است؟‎ ‎
واله ما هم اين را نمي دانيم. ولي فكر مي كنيم شايد دوست ابو مسلم كه جريان مزاحمتها را مي دانسته و پسرم چند بار به او ‏گفته بود بيا با هم اين پسره را ادب كنيم شايد دست از سرمان بردارد گفته باشد. او تنها كسي بود كه ماجراي مزاحمتها را ‏مي دانست. ‏

‎‎تقاضاي معاينه پزشكي كرديد كه معلوم شود به پسرتان قبلا تجاوز شده؟‎ ‎
مي خواستيم معاينه پزشكي شود. ولي گفتند براي معاينه پزشكي بايد فرستاده شود استان و هزينه اش با خودمان است. ‏راستش من نمي توانستم و دارا نبودم كه پسرم را بفرستم استان.‏

‎‎هزينه معاينه پزشكي چقدر بود؟‏‎ ‎
گفتند بين ۲۰ هزار تا ۵۰ هزار تومان مي شود. دستم تنگ بود و هرچه كردم نتوانستم. بعد هم خانم اين مشكل هم بود كه ‏بالاخره مساله اخلاقي بود و شما هم نشنيده بگير. ‏

‎‎يعني چه نشنيده بگيرم! شما در دادگاه نتوانستيد ثابت كنيد كه او دفاع مشروع كرده و قبلا هم مورد تجاوز قرار ‏گرفته؟‎ ‎
نه. البته در دادگاه اول راي به مجرم بودن ابو مسلم دادند. ما وكيل هم نتوانسته بوديم بگيريم. و وكيل تسخيري بود و به هر ‏حال دفاع ما خوب نبود. ولي بعدا رئيس شعبه ۱۰۱ دادسراي جنايي فيروزآباد به ديوان عالي كشور نامه نوشت و اعلام كرد ‏كه اشتباه شده و به نظر مي رسد موضوع دزدي موتور منتفي بوده و اگر چه متهم نتوانسته دفاع مشروع را ثابت كند ولي با ‏توجه به زيبايي قاتل، مساله لواط درست تر به نظر مي رسد.‏

‎‎مگر پسر شما خيلي زيباست؟‎ ‎
‏(با حجب و حياي زياد جواب مي دهد) بله خانم ابومسلم خيلي قشنگ است. طوري كه در نامه قاضي هم آمده كه به نظر او ‏هم مقتول خواسته نامشروع داشته ولي ما نتوانستيم ثابت كنيم.‏

‏[ در اين نامه كه به ديوان عالي كشور ارسال شده و در آن به اشتباه در صدور حكم اول اشاره شده آمده است كه قاتل، از ‏همان ابتدا انگيزه خود را از قتل، لواط مقتول با وي اعلام كرده و از انجا كه قاتل نوجواني زيبارو و خوشگل مي باشد، ‏احتمال صحت اين ادعا خيلي قوي است. از سوي خانواده مقتول هيچ گونه اختلاف مالي يا كينه و كدورت قبلي كه علت قتل ‏شود اعلام نگرديده است. هرچند دليل اثبات كافي لواط از سوي قاتل و وكيل وي ارائه نگرديده. ثانيا با توجه به تبصره ۲ ‏ماده ۲۹۵ قانون مجازات اسلامي، قاتل اعتقاد به مهدور الدم بودن مقتول داشته و در اين ماده صرف اعتقاد به مهدور الدم ‏بودن كافي است تا قصاص ساقط و تبديل به ديه شود.]‏

‎‎سرانجام اين نامه چه شد؟‎ ‎
متاسفانه چندان تاثيري نگذاشت. پرونده از ديوان برگشت و حكم اعدام در دادستاني تاييد شد. حوزه نظارت قوه قضائيه هم ‏نوشت و توصيه به صلح و سازش كرد كه در صورت عدم سازش حكم اجرا شود. و فعلا هم متاسفانه خبري از صلح و ‏رضايت نيست و شنيده ايم كه قصد دارند اجرا كنند.‏

‎‎آيا آنها مساله دفاع مشروع را قبول كرده اند؟ خانواده مقتول؟‎ ‎
نه خانم! همه حرف آنها اين است كه پسر من به خاطر دزدي موتور، آدم كشته. آخر يك پسر ۱۷ ساله مي تواند براي كشتن ‏كسي كه سوار بر موتور است و ۸ سال از او بزرگتر است، او را به بيابان ببرد و بكشد؟ ولي خب خانواده آنها وكيل خيلي ‏خوبي داشتند و در داگاه همه حرفش روي دزدي موتور بود و آن را انگيزه قتل عنوان كرد. ولي همان طور كه گفتم حتا ‏رئيس شعبه قضايي دوباره خودش نوشت كه اين طور نمي تواند باشد و به نظر حكم صادر شده اشتباه است و انگيزه قتل ‏بيشتر اخلاقي به نظر مي آيد.‏

‎‎شما چند بچه داريد؟‎ ‎
سه پسر و سه دختر داشتم. بعد از جريان ابو مسلم يك پسرم هم بر اثر يك حادثه فوت كرد و الان دو پسر و سه دختر دارم. ‏ابومسلم بچه سومم است. بچه ام هفت سال است كه در زندان است. چه مي شود آخرش خانم؟‏

|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 1:5 قبل از ظهر |

اعلام پیامبری حضرت آرمان
 اعلام برانگيخته شدن اينجانب به پيامبري توسط خدا

من صد و بيست و چهار هزار و يكمين پيامبرم كه مستقيما با خدا رابطه دارد. تا پيش از اين رسالتم پنهان بود كه جديدا (با ظهور اينترنت) آنرا آشكار كرده ام. بخش عمده ي آياتم را خودِ خدا شخصا به من وحي كرده و تنها تعداد كمي از آنها را به دليل مشغله ي خداوند جبرائيل به من گفته و از اين نظر من از بسياري از مقربترين پيامبران پيشين مقربترم. در صورت پيدا شدن طالب بخش هايي از گفتمانم با خدا را برايتان مي نويسم، باشد كه رستگار شويد. گفتنيست خدا خودش زبان فارسي را براي گفتمان با من انتخاب كرده تا بدينوسيله عبرتي باشد براي كافران. او بسيار بخشنده و مهربان است بطوريكه هر چقدر هم كه فحش بالاي هيجده سال بهش بدهيد خودش شخصا هيچ كاري به كارتان ندارد (1).

توضيح: خداوند بجز راه انداختن سيل و زلزله براي نابود كردن گستاخان و حرمت شكنان (2)، در سايرِ جناياتِ فجيع بطور مستقيم دخالت نمي كند (قبلا مي كرد ولي ديگر نمي كند) و وظيفه ي اين امر خطير را بر عهده ي مومنان جان بر كفش نهاده كه البته هيچكدامشان تا بحال (بر خلاف من) با خودش صحبت نكرده اند، ولي به هر روي هوس بهشت و دخترانش كه پستان هايي به گردي و سفيدي مرواريد دارند، اين مومنان را در هر كشت و كشتاري ثابت قدم مي نمايد. باشد كه رستگار شويم(3) . آمين

سوال: چگونه باور كنيم كه شما واقعا از جانب خدا برانگيخته شده ايد؟
پرسش خوبيست و نشان از دانش بالا و روحيه ي حقيقت جويي شما دارد. در پاسخ بايد بگويم:
اولا:‌ در هر سه، چهار كتاب مقدس پيشين به برانگيخته شدن من اشاره شده است. همانطور كه در كتاب عهد عتيق مي خوانيم: "او خواهد آمد. او پس از ظهور "انطرنط" از كوه "هنقله" پايين مي آيد و بسوي "ارن" رهسپار خواهد شد و خواست خدا بر اين است كه او را برترين بنده و برگزيده ي خود و عصاره ي تمام نيكي ها قرار دهد."  كتاب عهد عتيق، جلد دوم، صفحه ي ٣١٤، پاراگراف سوم.

توضيحات: در اين بند مقصود از "او" منم كه پس از ظهور (انطرنط=اينترنت) از كوه (هنقله= منظور تپه خاكي پشت دهاتمان است) بسوي (ارن= ايران) رهسپار شدم و نداي من پيامبر شما هستم سر دادم. بي گمان دانشمندان و فرزانگان اين نداي مرا لبيك مي گويند و جاهلان از آن سر باز مي زنند و همانا خواست خدا بر اين امورخواهد بود. 

ثانيا: من تا بحال چندين معجزه انجام داده ام كه به تفصيل بدان ها مي پردازم:
1. بلند كردن برج ٢٠ طبقه ي شهر "وردستان" بر روي انگشت سبابه و در مقابل ديدگان تمام مردم اين شهر براي اثبات ادعاي رسالتم.
2.  شفا دادن تمام بيماران بيمارستان ١٠٠٠ تختخوابي شهر "وردستان" در مقابل ديدگان خانواده هاي ايشان و كادر پزشكي بيمارستان.
3. نفرين نمودن و تقاضاي طوفان كردن براي نابود شدن شهر "وردستان" و مردمش در پي ايمان نياوردن ايشان پس از انجام دو معجزه ي اول.
توضيح: بيگمان همين يك معجزه براي اهل خرد و تفكر كافيست چراكه امروزه هيچ نام و نشاني از شهر "وردستان" و مردمش باقي نمانده.
4. آخرين معجزه ام نيز همين يكشنبه شب پيش اتفاق افتاد كه دقيقا ساعت دوِ بعد از نيمه شب در سياره ي "انتاكوس" از توابع ستاره ي "بنيكوس" از كهكشان راه شيري با فرشته ي وحي جبرائيل گل كوچيك بازي كردم. در حاليكه بسياري از فرشتگان و جنيان شاهدي بر اين ماجرا بودند.
ثالثا: اگر در ادعاي رسالت من شك داريد شما نيز ادعاي رسالتي همانطور كه من كردم بكنيد. يا يك كلمه از كلماتي كه من در بالا آورده ام را بدون اينكه تكراري باشد، بياوريد. روشن است كه شما كافراني نابكار هستيد و توان انجام اين امور را نداريد و در اينها نشانه هاييست براي اهل خرد.
رابعا: در خطاب به آن دسته از كافراني كه هنوز بعد از اين همه دلايل آشكار از من معجزه مي خواهند بايد بگويم: چون شما را يكسان است كه من معجزه بياورم يا نياورم و در هر دو صورت ايمان نخواهيد آورد (چون خدا خودش نمي خواهد كه شما ايمان بياوريد تا بتواند در آن دنيا حسابي بگايدتان) از آوردن هرگونه معجزه ي جديدي معذورم.
نكته: بدينوسيله اعلام مي شود كه فرستاده ي ما "آرمان" ديوانه نيست و هر كه مي گويد او ديوانه است خودِ جاكشش ديوانه تر است، آرمان جان، عزيزم خودتو ناراحت نكن ديوونه باباشونه كه يه همچين بچه هايي رو پس انداخته. ( متن يكي از نخستين آيات خدا كه آنرا بدون هيچ تغييري برايتان آوردم)

حال اگر با وجود تمام موارد فوق الذكر باز هم ايمان نياورديد بايد بدانيد كه من در باور ادعاي رسالتم هيچگونه اجباري ندارم. اما به خاطر داشته باشيد كه:
1. بعد از مرگ!!! به كليه ي مردان و زناني (4) كه ايمان آورده اند -به پاس اين قدرشناسي- يكدستگاه ويلاي مجلل هزار متري با كليه ي امكانات و كليد طلايي در زميني به مساحت صد هزار متر به همراه هفتاد و سه (5) عدد خانوم باكره و زيبارو (به انتخاب متقاضي) و يكدستگاه اتومبيل رولزرويز شش در با راننده ي خانوم اعطا خواهد شد.
در مقابل ناباوران را به مكاني تحت عنوان جهنم منتقل كرده و سرب مذاب در ماتحتشان مي ريزيم. بعد از مداوا شدن ماتحت، اين عمل دوباره تكرار خواهد شد (6).
2. ناباوران در نظر داشته باشند كه اگر انشالله تقي به توقي خورد و من به قدرت رسيدم، در همين دنياي فاني خوار و بوته ي شان را به هم پيوند ميزنم. باشد كه رستگار شوند.


حضرت آرمان عليه السلام
پيامبر ديانت آرمانيه


1 - مطلب فوق گواهي محكم بر اين مساله است كه در ديانت "آرمانيه" بر خلاف ديانت هاي پيشين و ادعاهاي برخي مغرضين، خداوند بسيار رقيق القلب و بخشنده معرفي شده است.
2 -   اشاره به سيل و زلزله ي اخير در كشور اندونزي به خاطر حرمت شكني و فساد مردم دانمارك و هلند.
3  - اگر مطالبي كه در سطور بالا مطالعه كرده ايد به نظرتان كمي گنگ مي آيند، بايد گفت: هر عيب كه هست از بيسوادي و نشستن غبار گناه در روح شماست وگرنه ديانت "آرمانيه" را هيچ عيبي نيست.
4 - همانطور كه ملاحظه مي كنيد در اينجا بلافاصله بعد از آوردن نام مردان مومن از زنان مومن ياد شده  كه اين خود نشان از برتري مردم بر اساس ايمانشان - و نه جنسيت -  در ديانت "آرمانيه" دارد.
5 - هفتاد و دو عدد خانوم باكره كه در ديانت پيشين نيز وعده ي آن به مردان و زنان مومن داده شده بود+ يك باكره ي زيبارو هم اِشانتيون وي‍ژه براي آندسته از مومنانيست كه تا پايان سال جاري  به ديانت آرمانيه مشرف شوند.
6 - موارد بعدي متعاقبا اعلام خواهد شد.
|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 1:58 بعد از ظهر |

کاش نسل خر ور میفتاد راحت میشدیم !

میگن وقتی حضرت نوح به امر خدا کشتی رو ساخت قرار شد از هر جنبنده ای یک جفت بیاره داخل کشتی تا وقتی طوفان شروع میشه نسل اونا ور نیفته ! روز موعود از هرموجودی یک جفت سوار کشتی شدند اما هر کاری کردند جناب خر با زوجه محترمه سوار بشه نشد که نشد !

ناز و نوازشش کردند … خر کشش کردند … جلوی دماغش هویج گرفتن ! وعده وعید کاه و یونجه اضافی بهش دادند اما انگار نه انگار … در گوش همسر جناب خر گفتن تو بیا جلو برو یه عشوه ای بیا لنگ و پاچه ای نشون بده تا این خره لامصب دنبالت را بیفته بیاد تو کشتی الان طوفان میادبدبخت میشیم ها … اما همسر جناب خر گفت : اصلا و ابدا …اول باید شوهر خرم بره تا منم بیام !  جماعتی اومدن جناب خر رو هل بدن که خره دوسه تا جفتک انداخت چند نفر رو مقطوع النسل کرد ! هوا داشت ابری میشد و نم نم بارون میزد که عده ای دوان دوان رفتند پهلوی نوح که چه نشستی این خره سوار نمیشه !

حضرت نوح از کشتی اومد پایین و رفت پهلوی جناب خر و دستی به سر و گوشش کشید و دهنش رو برد بیخ گوش جناب خر و یواشکی یه چیزایی بیخ گوشش پچ پچ کرد …! یه دفعه جناب خر نیشش تا بنا گوش باز شد … لپاش گل انداخت و سینه رو جلو داد و عین طاووس همراه همسرش خرامان خرامان رفتند داخل کشتی ! جماعت انگشت حیرت به دندان گرفته و نزد نوح امدند و گفتند یا نوح ما هر ترفندی زدیم این خر لامصب نیامد تو چه گفتی که با این رضایت سوار شد ؟ نوح گفت : به او گفتم بیا که دنیا بی تو صفایی ندارد .. بیا که دنیای بی خر ارزش زندگی ندارد !

درد سرتون ندم این خره لامصب همون توی کشتی جستی زد روی همسر گرامی و از همونجا شروع به زاد و ولد کردند و جماعت خر رو به فزونی نهاد ! در طول تاریخ هر بلایی سر ادمها اومده دلیلش همین خر ها بودن ! الان هم همه بدبختی ما از همین جماعت خره ! والله اگه این خرها نبودن حال و روز ما به از این بود ! ای خدا … کاش این طوفان زودتر شروع میشد این خر لعنتی رو اب میبرد که راحت میشدیم از دستش ! ای حرضت نوح خدا بگم چیکارت کنه اخه خر اوردنت چی بود دیگه ؟ اهای خرا … تو رو بخدا تا یه چیزی دره گوشتون میگن زود نیشتون باز نشه پاشین را بیفتین ! اخ … کاش نسل خر ور میفتاد راحت میشدیم ! ….. بقول اق مملی اینم همینجوری !

|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 8:20 بعد از ظهر |

قضاوت با شما . (نظرات خود را بنویسید)
یک عکس جالب در گشت و گذار اینترنت پیدا کردم مربوط به زمان جنگ ایران و عراق است . ترجمه ی متن نوشته شده روی پلاکاردی که کودک فلسطینی حمل میکند را مینویسم قضاوت با شما .نکته ی قابل توجه قرار دادن نام ایران قبل از اسرائیل است !

آمریکا و انگلیس (بریتانیا) و ایران و  اسرائیل به جهنم بروند و پیروز و بلند مرتبه باد صدام حسین.

کودک کوچک فلسطینی

|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 3:22 بعد از ظهر |

نمایش فیلم ضد اسلام گرایان متعصب "فتنه" در اینترنت
این مطلب از سایت رادیو زمانه برگرفته شده است .

از سایت یو تیوب میتوانید این فیلم را ببینید که البته قبلا باید در سایت ثبت نام کرده باشید http://www.youtube.com/verify_age?next_url=/watch%3Fv%3D5kcev1K-NOc

خِیرت ویلدرس، نماینده پارلمان هلند و رئیس حزب آزادی پس از چند ماه تبلیغ و اعلان، سرانجام فیلم ضد اسلامی خود را بر روی اینترنت منتشر کرده است.
این فیلم که قرار بود ۲۸ مارس بر روی اینترنت قرار بگیرد امروز ۲۷ مارس در تارنمای لایو-لیک (Live-leak) به نمایش در آمده است.

این فیلم پانزده دقیقه‌ای در بخش اول خود به صورت متناوب آیه ای از سوره های قرآن را تلاوت می کند و سپس رابطه ای میان مضمون آیه را با خشونت‌های تروریستی یا اندیشه های افراطگرایانه برجسته می سازد. مثلا در آغاز فیلم صفحه ای از قرآن باز می شود و آیه ای قرائت می‌شود که در آن "مؤمنان ترغیب به دشمنی با دشمنان الله می‌شوند." پس از آن تصاویری از جمله برخورد هواپیماها به برج‌های مرکز جهانی تجارت در نیویورک به نمایش در می‌آید. صحنه‌هایی از بمب‌گذاری‌های لندن و مادرید و قتل کارگردان ضد اسلامی هلندی نیز در فیلم آمده است.

در صحنه هایی از این فیلم نیز قمه خوردن کودکان شیعه عراقی توسط مادرانشان در عاشورا و اعدام زنی افغانی توسط طالبان در زمین فوتبالی در کابل را نشان می دهد.

در بخش دوم، فیلم بر حضور مسلمانان در هلند و اروپا متمرکز می شود و تفاوت باورهای دینی آنان را در باره زناکاران و جهاد و روابط همجنسگرایانه برجسته می سازد و آن‌ها را به عنوان خطری برای جوامع اروپایی مطرح می کند.

در این فیلم کوتاه که "فتنه" (Fitna) نام‌گذاری شده روایت کلامی وجود ندارد و فیلم صرفاً با کنار هم گذاشتن آیات و صحنه هایی از فیلم‌های تلویزیونی مختلف و یا بریده روزنامه ها روایت خود را پیش می برد.

در این فیلم صحنه‌هایی از ویدئوهای سر بریدن غربیان توسط افراد گروه القاعده، سخن‌رانی‌های شدیداللحن خطبای اسلامی از شبکه تلویزیونی اقرء عربستان سعودی و صحنه‌های مربوط به کشته شدن کارگردان هلندی ضد اسلام، تئو فان خوخ (ون گوگ) به دست یک مراکشی مسلمان گنجانده شده است. در صحنه‌هایی از فیلم نیز یهودکشی و یهودستیزی از زبان امامان مساجد و جمعه که به زبان عربی سخنرانی می کنند برجسته می‌شود.

پس از آن تصاویری از رهبران ایران از جمله محمود احمدی‌نژاد، پخش می شود که وعده می دهند اسلام تمام جهان را فتح خواهد کرد.

تهدیدهای مختلف نسبت به سیاستمداران ضد اسلامی هلند از دیگر تصاویر این فیلم هستند.

فیلم خیرت ویلدرس با تظاهر به آغاز پاره کردن صفحه ای از قرآن که به زعم او حاوی آیات مبلغ خشونت است محوسازی تصویر پایانی فیلم را پیش از انجام آن تمام می‌کند. صدای پاره شدن صفحه شنیده می‌شود اما در تیتراژ پس از این صحنه می آید: «صدایی که شنیدید صدای پاره کردن صفحه‌ای از کتاب شماره‌های تلفن بود.»

او در این تیتراژ می گوید: «دولت می خواهد که شما به اسلام احترام بگذارید اما اسلام برای شما احترامی قائل نیست.» در تیتراژ پایانی فیلم پیامهایی می آید در باره اینکه باید ایدئولوژی اسلامی را شکست داد همانطور که ایدئولوژی کمونیستی شکست داده شد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 6:2 بعد از ظهر |

علی دایی مربی تیم ملی ایران یا تیم مذهبی ایران .
من فکر میکنم علی دایی تیم ملی ایران و سایپا را با تیم مذهبی ایران اشتباه گرفته است . آیا واقعا یک فرد تحصیلکرده میتواند اینهمه نادان و کوته فکر و خرافی باشد ؟ فردی که سالهای عمرش را در اروپا گذرانده است . من به شخصه به دستاوردهای ملی او افتخار میکنم اما ...

متن زیر را بخوانید و نظر بدهید .

|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 4:6 بعد از ظهر |

سخنی از زکریای رازی پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان ایرانی
ادیان و مذاهب علت اساسی جنگ‌ها و مخالفت با اندیشه‌های فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتاب‌هایی که بنام مقدس آسمانی معروف‌اند ، کتب خالی از ارزش و اعتباراند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون و ارسطو و سقراط خدمت مهم‌تر و مفیدتری به بشر کرده‌است.»


رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی‌- افلاطونی بود، پیروی نمی‌کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه هم‌عصر و پس از خود قرار گرفت. .هم‌چنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این‌رو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفته‌است. رازی را می‌توان برجسته‌ترین چهره خردگرایی و تجربه‌گرایی در فرهنگ ایرانی‌ و اسلامی‌ نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم می‌خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمی‌شد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار می‌داد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می‌دارد و این را حق خود می‌داند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشته‌های مخالفان آمده‌است. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفه‌است و روان‌ها از تیرگی این عالم پاک نمی‌شود و نفس‌ها از این رنج رها نمی‌شوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی به‌وسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت می‌کند. رازی فلسفه را چنین‌ تعریف می‌کند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادل‌ترین و رحیم‌ترین ایشان است. رازی با وجود آن‌که به خدا و ماوراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی می‌کرد و ضرورت آن را نمی‌پذیرفت و در دو کتاب «فی‌النبوات‌» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداخته‌است.[۱۸] «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی ا ز خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری به‌دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیان‌آورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمین‌ها شک داشت.»[۱۹] این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد کردند.
ویژگی رازی در این بود که بنای فلسفه اش را نه بر مبنای دو فرهنگ مسلط یونانی و اسلامی، که بر مبنای فلسفه ایرانی و بابلی و هندی پایه گذاری کرده بود. مهم ترین سؤال فلسفی او این بود: «اگر خداوند خالق جهان است، چرا پیش از خلق جهان جهان را خلق نکرد؟».[۲۰] در ماوراءالطبیعه رازی پنج اصل وجود دارند که قدیم هستند و همین موجب شد که مسلمانان او را «دهری» بدانند: خالق، نفس کلی، هیولی اولی (ماده اولیه)، مکان مطلق، و زمان مطلق یا دهر.[۲۱]

 

بر گرفته از سایت ویکی پدیا

|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 11:0 بعد از ظهر |

نوروزز 2567 پیروز باد
نوروز ایرانیمان و نشان پارسی بودنمان از راه رسید . بسی عربها و عربنماها سعی در نابودی این فرهنگ کهن داشتند و دارند و به کوری چشمشان ۲۵۶۷  سال گذشته از تاریخ باشکوهمان  را جشن میگیریم تا مشتی باشد به دهان آخوندها و عربنما ها و مسلمانان متعصب و ووطن فروشان عرب پرست.

 

پیروز باد ایرانی وطن پرست و مبارک باد جشن نوروز جمشیدی .

NoRuz 2567Will begin on: با شادباش نوروز - تحويل سال نو
تحويل سال نو ۲۵۶۷ - ساعت ۹ و ۱۸ دقيقه و ۱۹ ثانيه صبح پنجشنبه اول فروردين در ايران
Tehran: Thursday:      09:18:19 AM      March 20, 2008
New York: Thursday 01:48:19 AM March 20, 2008
Chicago: Thursday 12:48:19 AM March 20, 2008
Denver: Wednesday 11:48:19 PM March 19, 2008
Los Angeles:      Wednesday 10:48:19 PM March 19, 2008
London: Thursday 05:48:19 AM March 20, 2008
Paris: Thursday 06:48:19 AM March 20, 2008
Berlin: Thursday 06:48:19 AM March 20, 2008
Athens: Thursday 07:48:19 AM March 20, 2008
Moscow: Thursday 08:48:19 AM March 20, 2008
Tokyo: Thursday 02:48:19 PM March 20, 2008
Sydney: Thursday 04:48:19 PM March 20, 2008

|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 10:49 قبل از ظهر |

پاسخ عبدالکریم سروش به آیت الله جعفر سبحانی
نسخه قانون ما عین شفاست         مصحف ما مستفاد از مصطفاست
ای مبارک آن گلیم گل تو را             وی خنک آن وصف مزّمّل تو را
نه ملک بودی نه دلخسته ز خاک      ای بشیر ما بشر بودی و پاک


استاد مکرّم، حضرت آیت الله آقای جعفر سبحانی

پس از تقدیم تحیّت، نامه پدرانه و محترمانه و نیکخواهانه شما را در پایگاه خبرگزاری فارس خواندم و آن را حاوی موعظه حسنه و جدال به احسن یافتم. شک ندارم که وظیفه روحانی و غیرت ایمانی و عرق مسلمانی و "دولت احمدی و معجزه سبحانی" شما را به نوشتن آن نامه برانگیخته است. من جسارت نمی کنم و همچون شما نمی گویم که "عواملی در کارست و از شما بهره کشی می کنند" چرا که نه داعی و نه دلیلی برین امر دارم و نه آوردن چنین کلماتی را زیبنده یک بحث علمی و طلبگی مشفقانه و منصفانه می دانم. پیش از شما چهار نفر از فضلای حوزه علمیه نیز درین بحث شرکت جسته بودند، و همه به زبان تحلیل و استدلال، و بدون طعن و تکفیر سخن گفته بودند مگر "قرآن شناسی" که رسم مروت فرونهاد و سخنهایی نه بر سبیل حکمت گفت و مرا از قرآن ستیزان خواند.

نمی کنم گله ای لیک ابر رحمت دوست         به کشتزار جگر تشنگان نداد نمی
چرا به یک نی قندش نمی خرند، آنکس         که کرد صد شکر افشانی از نی قلمی


باری شگفتی من، نخست از این است که فرموده اید "سکوت او را می توانم گناهی نابخشودنی در مقابل این گزارش بشمار آورم". آیا خبر یقینی دارید که من در این مورد سکوت کرده ام؟ آیا مصاحبه مرا با روزنامه کارگزاران، درین خصوص نخوانده اید؟ یا گناه از مخبران است که این خبرها را از شما دریغ می کنند؟

من درین جا عین آن گفتگو را می آورم و سپس به تفصیل پاره ای از مجمل ها خواهم پرداخت و شما خواهید دید که پاسخ کثیری از انتقادات شما و دیگران بصراحت و کفایت در آن هست و اطمینان دارم که اگر آن را پیش تر ملاحظه فرموده بودید، زحمت تان کم تر و رحمت تان افزون تر و صورت و سیرت نقدتان دیگر می شد.

متن مصاحبه



کلام محمد، اعجاز محمد

س - در پاره ای از روزنامه ها و سایت های اینترنتی اخیرا آورده اند که دکتر سروش رسما "نزول قرآن را از جانب خدا انکار کرده و آن را کلام بشری محمد دانسته است." آیا چنین است؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 5:1 بعد از ظهر |

نام جعلی "خليج عربي" بمباران شد
 

جوانان ايراني وطن پرست با ساختن يك سايت اينترنتي با آدرس‌ www.arabian-gulf.info و تبديل نمودن آن به يك بمب گوگلي گزافه گویی های  كشورهاي عربي و سران عرب زده ایران را در تغيير نام «خليج فارس» به چالش كشيدند.

جوانان وطن پرست  ايراني در يك اقدام تيمي با مشاركت هزاران تن از ايرانيان سراسر جهان، واژه جعلي خليج عربي را در موتورهاي جستجوي اينترنتي به مبارزه طلبيدند.



 www.arabian-gulf.info

جوانان ايراني با ساختن يك سايت اينترنتي با آدرس‌ www.arabian-gulf.info و تبديل نمودن آن به يك بمب گوگلي گزافه گویی های  كشورهاي عربي و سران عرب زده ایران را در تغيير نام «خليج فارس» به چالش كشيدند.

ساختن اين سايت و لينك دادن وبلاگ‌ها و سايت‌هاي بي‌شمار فارسي به آن، سبب شده كه هر كاربر گوگل از اقصي نقاط جهان، زماني كه كلمه جعلي Arabian Gulf يا خليج عربي را جستجو كنند، در اولين نتيجه با اين سايت مواجه شود.

 سايت مذكور شكل جالب توجهي دارد و از صفحه نمايش خطاي جستجو در «اينترنت اكسپلورر» الهام گرفته است.

 

 www.arabian_gulf.info

با كليك بر روي آدرس اين سايت، شكلي از يك صفحه حاوي خطا به نمايش درمي‌آيد كه به كاربر اعلام مي‌كند خليجي كه شما با اين نام به دنبال جستجوي آن هستيد وجود ندارد و هيچ دريايي با اين نام تا به حال در جهان وجود نداشته است.

كلمه درست «خليج فارس» است همانگونه كه هميشه بوده است و تا ابد خليج فارس باقي خواهد ماند. در ادامه اين صفحه با بيان اين‌كه «شما مي‌توانيد با كلمه خليج فارس مجدداً جستجو كنيد»، آمده است: ديگر كلمه خليج عربي را جستجو ننماييد و اگر تصور مي‌كنيد خليج عربي كلمه درستي است، بهتر است چند كتاب تاريخي دراين مورد بخوانيد.

در ادامه با ارائه لينكي، به كاربر آدرس اينترنتي مطالبي از سايت دانشنامه بين‌المللي ويكي‌پديا در مورد خليج فارس داده شده است.

برخي كشورهاي عربي با  هزينه در ساختن سايت‌هاي اينترنتي و تهيه نقشه‌هاي جعلي و هديه آن به دانشگاه‌ها و مدارسي در اقصي نقاط جهان، در صدد جا انداختن اين واژه جعلي به جاي واژه تاريخي"خليج فارس" بودند و جالب اینجاست که حکام وطن فروش ایران نیز در زیر پرچم خلیج عربی مینشیند و وای بر وطن فروش  .

 

|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 5:25 بعد از ظهر |

اولین سرود ملی ایران( در زمان مظفرالدین شاه) بازخوانی شده توسط سالار عقیلی

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من

شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که
همآواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم

بشنو سوز سخنم
که نوا گر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان

بازخوانی  : سالار عقیلی

دانلود این سرود

|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 8:43 بعد از ظهر |

وای بر کشور و ملتی که تاریخ خود را نداند.

 

ایران امروز چنین است وحکومتیان با تمام قوا به گمراهی تاریخی دامن میزنند.

 

حسن بایگان

 

اگر انسانی تاریخ یا گذشته خود را بیاد نیاورد بدین معنی استکه هیچ آموزه ای از گذشته در سر ندارد؛  بنابراین در هر سن و سالی که باشد بسیار کودکانه تر از آن رفتار میکند. چنین انسانهائی را در جامعه عقب مانده ذهنی و یا حتی دیوانه مینامند.

 

حال در یک مقایسه ساده و روشن باید گفت آن کشور و مردمی هم که از گذشته یا تاریخ خود اطلاعی ندارند و یا دانش اندک و ناقصی دارند، دچار همین حالت شده اند. متاسفانه ایران امروز در این حالت قرار دارد.

 

 

 

از همان نوجوانی، از این مسئله تعجب میکردم که چرا ما از تاریخ خود چیزی نمیدانیم و ایران شناسان باید از کشورهای دیگر بیایند و هزاران افسوس خورده و میخورم بر کشور و ملتی که ادعای قدمت و عظمت و فرهنگ و... را دارد اما از تاریخ خود بی خبر است.

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 7:59 بعد از ظهر |

ای ایران
ای ایران ای مرز پرگُهر ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کِی برون کنم بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به‌پاست نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 5:31 بعد از ظهر |

ذهن احمق

تازگی  یک مسلمون عربنما  شدیدا متعصب و ۱۰۰٪ نادان وارد وبلاگ شده و تمام القاب خانوادگی خود و فامیلش بعلاوه انواع و اقسام فضولات و آلات تناسلی انسان را به عنوان نظر در سایت مینویسد و آنقدر ترسوست که حتی ایمیل یا آدرسی از خودش نمیگذارد  و قابل توجه مزدوران وطن فروش و عرب زده ای  که دهانشان را پر از فضولات میکنند و در این وبلاگ نظر میدهند و بعضی مواقع قسمتی را هم فرو میبرند مجبور شدم مطلب زیر را برایشان بنویسم . 

باز هم ایشان هشدار بالا ی وبلاگ را نمیخوانند .  

" ذهن احمق مانند مردمک چشم است:هرچه نوربیشتری به آن بتابانید تنگ تر می شود"

 اولیور وندل هولمز

 

|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 12:13 بعد از ظهر |

فریدون فرخزاد

1936-1992                 ١٣١٥-١٣٧١

 فريدون فرخزاد درآلمان تحصيل كرده و داراى درجه دكتراى علوم سياسى بود. متولد هزار و سيصد و پانزده در شهر تفرش، و برادر شاعره مشهور فروغ فرخزاد بود.

فريدون فرخزاد، به جز دكتراى علوم سياسى، شاعر، نويسنده، هنرپيشه ، خواننده ومبتكر چندين برنامه و شو تلويزيونى، از جمله شو موفق (ميخك نقره اى) در ايران بود.

كتاب شعر: (در نهايت آغاز جمله است عشق) به فارسى،  وكتاب شعر ديگرى  به زبان آلمانى از  آثار اوست. آخرين كتاب او به نام (من از مردن خسته ام) در مورد قدرت طلبى عناصر مذهبى بود.

فرزندش رستم، از آنيتا، همسر آلمانى اوست. دومين همسر او‌ايرانى بود.

پس از حكومت رژيم اسلامى، مجبور به زندگى مخفى و بالاخره، ترك وطن شد. در كشور هاى مختلف همراه با ميليون ها ايرانى ديگر طعم آوارگى را چشيد تا نهايتأ در آلمان، كه قبلأ ازآنجا فارغ التحصيل شده بود، ساكن شد .

در سال هاى جنگ ايران و عراق، بار ها به اردوگاه اسراى ايرانى در عراق، سفر كرد و بسيارى از كودكان اسير ايرانى را به اروپا انتقال داد، كه با خانواده هاى پذيراى، ايرانى و اروپائى به زندگى پرداختند.

در فيلم(وين عشق من) در كنار هنرپيشه معروف زن اطريش،  نقش يك حزب اللهى را ايفا كرد.

ازآن پس بر عليه جمهورى اسلامى به افشاگرى پرداخت. بى توجه به تهديد هائى كه ميشد: نوشت، سرود، آواز سر داد، به كشور ها مسافرت كرد، فرياد زد، سخنرانى كرد و بدون هيچ سازش و زد و بند مالى .. با همه علم، هنر، استعداد و انرژى،  ايران و جهانيان را به دورى و مبارزه با رژيم  جمهوری اسلامی فرا خواند...

 

سرانجام،..

.. با ضربات متعدد چاقو كشته شد.

پنجشنبه ساعت يازده شب، شانزدهم مرداد هزار و سيصد و هفتاد و يك - ششم آگست هزار و نهصد نود و دو ، در شهر بن آلمان  درمحل سكونتش او را يافتند.

صدايش ماندگار، يادش گرامى

|+| نوشته شده توسط کشواد آریا منش در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 2:14 بعد از ظهر |